http://www.aftab.ir/e_card/photos/6209872dd7ac601fc5af5c0f80844848.jpg

با عرض سلام و احترام خدمت تمامی دوستان خوب وعزیزم:

خدا را شکر میگوییم که این نعمت را نصیبمان کرد تا بار دیگر عید قربان را

جشن گرفته و آن ر را گرامی بداریم .در اینجا بعنوان یه دوست وظیفه خود

میدانم که این عید مبارک و بزرگ را خدمت همه عزیزان  صمیمانه تبریک

گفته و برای همه دوستان و همشهریان از درگاه ایزد منان آرزوی صحت و

سلامتی و عمر پر برکت مسئلت نماییم.

                           

   عیدتون مبارک     

هرروز تنهاتر

گاهي دلم ميخواهد فصل هاي زندگي آنقدر ادامه داشته باشد كه من بتوانم تمام

گمشده هايم را پيدا كنم ،

و گاهي آنقدر دنيا برايم تيره و تارميشودكه آرزوميكنم زمين دهان بازكند و مرا ببلعد،
گاهي دلم ميخواهد نقاشي بلدبودم تا همه دنيا را يه جور ديگه ميكشيدم،

دريا شبيه كوه،كوه را شبيه پروانه و پرونه را شبيه تو

و گاه آنقدر دل تنگم و دلگير كه فكر ميكنم ديگر زندگي معنا ندارد.

آدم ها نگاه هايشان را زنداني ميكنند پشت ديوارها،

آدم ها ديوار ميكشند بين دلها،ديوار ميكشند دور خودشان

آنها پشت دييوار هاي دست ساخته خودشان ميميرن بي آنكه چاره اي بيانديشند

اين ديوارها از كوتاه فكري آدم ها هر روز بلندتر و آدم ها

هر روز تنها تر....

پنجره مال

  2003472mg9szi5yze.gif
 

پنجره مال تماشاست , اگر بگذارند
و تماشای تو زیباست , اگر بگذارند
سند عشق مشاعیست همه میدانند
عشق هم صاحب فتواست , اگر بگذارند
غضب آلوده نگاهم نكنید , ای مردم
دل من مال شماهاست , اگر بگذارند
 

دروغ بزرگ

  شايد اشتباهه اما عاشقا دروغ ميگن ......

آدمای مهربون و باوفا دروغ ميگن ......

اونا که می‌گن تا هميشه ديونتن ......

بزار بی‌پرده بگم دروغ ميگن ......

اونا که ميان به اين بهونه‌ها از تو شهر قشنگ قصه‌ها دروغ ميگن .......

اونا که فدات بشم تيکه کلامشون شده ......

به تموم آسمونا به خدا دروغ ميگن

 

زندگی اجباریست

آنروز که سهراب نوشت تا شقایق هست

زندگی باید کرد

خبر از دل پر درد گل یاس نداشت

باید اینگونه نوشت :

هرگلی هم که باشی چه شقایق چه گل

یاس چه میخک زندگی اجباریست.

ازعالم بریدام  

 

اشكم ولي به پاي عزيزان چكيده ام
خارم؛ ولي به سايهء گل ارميده ام
با ياد رنگ و بوي تو ؛ اي نو بهار عشق
همچون بنفشه سر به گريبان كشيده ام
چون خاك؛ در هواي تو از پا فتاده ام
چون اشك؛در قفاي تو با سر دويده ام
من جلوه ء شباب نديدم به عمر خويش
از ديگران حديث جواني شنيده ام
موي سپيد را؛ فلكم رايگان نداد
اين رشته را به نقد جواني خريده ام
اي سرو پاي بسته؛ به ازادگي مناز
ازاده من ؛ كه از همه عالم بريده ام

 

زندگی

 

زندگی زیباست*** اما بدون غم

مرگ زیباست*** اما بدون گناه

عشق زیباست*** اما بدون دروغ

دنیا زیباست***اما بدون درگیری

گل زیباست***اما بدون ریشه

سکوت زیباست***اما بدون یار

شیشه زیباست***اما بدون تیرگی

برف زیباست***اما بدون رهگزر

خانواده زیباست***اما بدون دوری

تقدیم به دل شکسته ها

" تقدیم به دل شکسته ها "

دلم گرفته

           به اندازه وسعت

                         تمام دلتنگی های عالم...

شیشه قلبم انقدر نازک شده که

                         با کوچکترین

                                  تلنگری می شکند...

می خواهم فریاد بزنم

      ولی واژه ای نمی یابم

                  که عمق دردم را در فریاد

                                           منعکس کنم...

فریادی در اوج سکوت

               که همیشه برای خودم سر داده ام...

دلم به درد می اید وقتی

                  سر نوشت را به نظاره می نشینم...

کاش می شد سرنوشت را

                     با روزهای شیرین

                                        عجین کرد...

 

نفرین به بودن

       وقتی با درد همراست...

نفرین به بودن

              وقتی این همه فاصله

                               میان من و توست...

 

خیال تو

  

کاش زندگی در برگ درخت جاری بود ، آن

کاش زندگی در برگ درخت جاری بود ، آنگاه تا بهار بود می خندیدیم و بعد به امید پاییز می

کاش زندگی در برگ درخت جاری بود ، آنگاه تا بهار بود می خندیدیم و بعد به امید پاییز می نشستیم

نشستیم

گاه تا بهار بود می خندیدیم و بعد به امید پاییز می نشستیم

دعا

دعا:

خواهم امشب با خدا خلوت کنم،        از درون خود کمی صحبت کنم.

از نواقص ها و رنجش های خود،          از قضاوتها و سنجش های خود.

از غرور و حرص و از و کینه ام،             از صفا و عشق و مهر در سینه ام.

از توقع های بیجای خودم،                 حماقت های پیدای خودم.

از خدا خواهم مرا یاری کند،               نقص هایم گیرد و کاری کند.

خدا درد دلم گوش کن،                     شعله های حسرتم خاموش کن.

"آمین"

سنگینی

شده یه چیزی تو دلت سنگینی کنه....؟؟؟خیلی سخته ادم کسی رو نداشته باشه...


دلش لک بزنه که با یکی درد دل کنه ولی هیچکی نباشه...


نتونه به هیچکی اعتماد کنه هر چی سبک سنگین کنه تا دردش رو به یکی بگه ...


نتونه اخرش برسه به یه بن بست ...


تک وتنها با یه دلی که هی وسوسش می کنه اونو خالی کنه ...


اما راهی رو نمی بینه سرش روکه بالا می کنه اسمون رو می بینه به اون هم نمی تونه بگه...


خیری از اسمون هم ندیده

مگه چند بار اشک های شبونش رو پاک کرده...؟!

بهش محل هم نداده تا رفته گریه کنه زود تر از اون بساط گریه اش رو پهن کرده تا کم نیاره ...

خیلی سخته ادم خودش به تنهایی خو کنه اما دلی داشته باشه که مدام از تنهایی بناله...

خیلی سخته ادم ندونه کدوم طرفیه؟!

خیلی سخته ادم احساس کنه خدا انو از بنده هایش جدا کرده ...

خیلی سخته ندونی وقتی داری با خدا درددل می کنی داره به حرفات گوش می ده یا ...

پرده ی گناهات انقدر ضخیم شده که صدات به خدا نمی رسه.... ؟

کاش می شد

کاش میشد برف را انبار کرد

تا سپیدی هر زمان آغاز کرد

کاش میشد روز را تمدید کرد

تا که نورش را به شب تقدیم کرد

کاش میشد ماه را تقسیم کرد

در سرای خانه ها آویز کرد

کاش میشد در خزان زندگی

نوبهاری را دگر آغاز کرد

کاش میشد جهل را زنجیر کرد

عقل را از بند آن آزاد کرد

کاش میشد هر دم از دریا گذشت

غرش امواج را در هم شکست

کاش میشد با پرنده همنوا

تا به اوج اسمان پرواز کرد

کاش میشد زندگی را ساز کرد

در میان عاشقان آواز کرد

کاش میشد در تمام زندگی

لحظه های خوب را تکرار کرد

کاش میشد در غروب افتاب

لحظه های نور را تمدیدکرد

کاش می شد... کاش می شد... کاش می شد ..........

دلتنگ خندهای ایناز

دوباره من گم شده ای در هیا هوی زمان گم شده ای در اشفته بازار..

 با دستانی سرد و چشمانی پر از اشک اشکهایی که شاهدان عینی روزهای سرد و تاریکم بودند! شنیدم : گوش فرا دادم اما...

کاش کسی هم میشنید  کاش کسی بود این دل غمگین و خسته ام را تسلی  بخشد...

 امان از این دل تنگی که راحت میتواند  هر کسی راببرد, امروز من مانده ام و یک دنیا دل تنگی و دیوانگی...

 من مانده ام و این تصور که عبور ثانیه ها چقدر ناچیز است و دیواره بغض من چه نازک؟

باز تصنیف غم  باز نت های تنهایی و حزن  انگیز سرنوشت از کدامین غم  از کدامین مسلخ عشق بگویم روزگاریست همدم مونس غم دیگران بودم و هستم ولی کاش................

هان ای مردمان ایا کسی ز غم من خبر دارد ایا مرحمی بودید بر این دل خسته....

در این غروب در اين لحظه مرگ روز آفتابی به انتظار شبی دیگر به ساز دل گوش فرا میدهم و به صدا در میاورم ساز تنهایی را و با بغض آتشین در گلو بریده بریده میگویم که کجایی؟

تو بی وفا رفتی و پاسخی برایم نیست و من فقظ طنین صدا و هق هق هایم را در فضای خالی و سرد اتاقم میشنوم و چشمانم را که میبندم این جملات به ذهن آشفته ام سرک میکشند..

ديروز گذشت امروز هم میگذرد چون روزهای سخت دیگر در واپسین قدمهای ساعت مگو :دریغ ,دریغ

که چه نا جوانمردانه مرا در این دیار سرد و تاریک تنها گذاشتی....

 

ديروز باز باران با ترانه با گوهرهاي فراوان مي خورد بر بام خانه ............. . و اما امروز باز باران بي ترانه باز باران ,با تمام بي کسي هاي شبانه مي خورد بر من تنها ,مي چکد بر فرش خانه باز مي ايد صداي چک چک غم...باز ماتم من به پشت شيشه ي تنهايي افتاده نمي دانم...نمي فهمم کجاي قطره هاي بي کسي زيباست؟؟؟؟ نمي فهمم, چرا مردم نمي فهمند که ان کودک که زير ضربه شلاق باران سخت مي لرزد کجاي ذلتش زيباست؟؟

اسمون

خوش به حال آسمون كه هر وقت دلش بگيره بي بهونه مي باره ...


به كسي توجه نمي كنه ...

 

 از كسي خجالت نمي كشه...

مي باره و مي باره و...

 

 اينقدر مي باره تا آبي شه... ‌آفتابي شه...!!!

کاش... کاش مي شد مثل آسمون بود...

كاش مي شد وقتي دلت گرفت اونقدر بباري تا بالاخره آفتابي شي...

بعدش هم انگار نه انگار كه بارشي بوده

ازکبوترپرسیدم : زندگی چیست؟ پرهایش را تکان

داد و جواب نداد ازدریا پرسیدم:زندگی چیست؟

خروشید و جوابم را نداد ازآفتاب پرسیدم:زندگی

چیست؟ غروب کرد وجوابم را نداد ازانسان

پرسیدم:زندگی چیست؟ گفت: زندگی خون دل

خوردن است اولش عشق وبعد مردن است

 

بایادت

درگذران فصلها

     با یادت رنج را می شناسیم

      وبا یادت   همچنان عشق را میجوئیم   .

ندونسته

 

ندونسته شادی رو از قلبم گرفت و غم و دلتنگی جاش گذاشت

کسی که خنده رو از لبام گرفت و به چشمام اشک داد..

کسی که شب و تاریکی رو مهمون روزام کرد!

آره می نویسم تا شاید...شاید روزی بخونه و بدونه که هنوز به یادشم ...

بدونه هنوز هیچکس تو قلبم جاش رو نگرفته !!

شاید بدونه با رفتنش ....اونقدر اشک ریختم که دیگه اشکی برام نمونده

اونقدر سر به دیوار تنهایی کوبیدم ..که دیگه دیواری نمونده

آره من با رفتنش رفتم...........اونقدر که دیگه راهی نرفته نمونده

آره..با رفتنش ......مردم...ولی با دل و جانم.....

و حالا........

فقط یه حس ناتمومم تو دل سیاه زندگی .......

می نویسم که بدونه هر وقت بیاد عزیز لحظه های تنهاییمه

که بدونه من اینجا کنار رویاهای ناتمومم به انتظار اومدنش به تیک تاک ساعت

گوش سپردم...

 

خدای مهربان

خودت می دانی که دوستت دارم

خدایا

من همانم که در خلوتم از تو حیا نکردم و در آشکار نیز مراقب فرمانت نبودم

من آنم که وقتی مژده گناهی را شنیدم شتابان به سوی آن رفتم

تو مهلتم دادی  توجه نکردم.....تو پرده پوشی کردی باز هم حیا نکردم

با آنکه میدانستم از همه چیز خبر داری ولی با تمام اینها باز هم..........!

خدایا با بردباری ات مهلتم دادی و گناهم را پوشاندی  و مرا عقوبت نکردی....!

گویی گناهانم را از یاد برده ایی و از کیفرم در گذشته ایی ....!

از این بالاتر ؟ گویی تو از من شرم داری !

ولی خداوندا : 

خودت این را هم میدانی که وقتی گناه می کردم ، اعتقاد نداشتم که تو خدای من نیستی !

و میدانستی که قصد لجبازی با تو را ندارم !

گناه من ناشی  از  غلبه هوای نفسم بود !

پس ای خدای من " ای خدای بخشنده من " منم  بنده رو سیاهت 

مرا به حال خود رها نکن ، چون با وجود تمام این گناهان خودت میدانی  چقدر دوست دارم .

فراموش نکن من جز تو کسی رو ندارم

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد








از دکتر علی شریعتی

 

من رقص دختران هندي را بيشتر از نماز پدر و مادرم دوست دارم. چون آنها از روي عشق و علاقه مي رقصند ولي پدر و مادرم از روي عادت نماز مي خوانند .

«دکتر علي شريعتي»

اشتباه برداشت نشه منظور دکتر اینه که نماز باید با عشق خونده بشه نه از روی عادت

------------ --------- --------- --------- --------- --------- --

به سه چيز تکيه نکن، غرور، دروغ و عشق. آدم با غرور مي تازد، با دروغ مي بازد و با عشق مي ميرد.   «دکتر علي شريعتي»

------------ --------- --------- --------- --------- --------- --

زن عشق مي كارد و كينه درو مي كند... ديه اش نصف ديه توست و مجازات زنايش با تو برابر...   مي تواند تنها يك همسر داشته باشد و تو مختار به داشتن چهار همسرهستي ....    براي ازدواجش ــ در هر سني ـ اجازه ولي لازم است و تو هر زماني بخواهي به لطف قانونگذار ميتواني ازدواج كني ...   در محبسي به نام بكارت زنداني است و تو ...  او كتك مي خورد و تو محاكمه نمي شوي ...          او مي زايد و تو براي فرزندش نام انتخاب مي كني...او درد مي كشد و تو نگراني كه كودك دختر نباشد ....   او بي خوابي مي كشد و تو خواب حوريان بهشتي را مي بيني ...               او مادر مي شود و همه جا مي پرسند   نام   پدر .....

 ------------ --------- --------- --------- --------- --------- --

 اگر تنهاترين تنها شوم باز خدا هست او جانشين همه نداشتنهاست

 ------------ --------- --------- --------- --------- --------- --

 عاقلانه ازدواج کن تا عاشقانه زندگي کني .

 دکتر شريعتي

 ------------ --------- --------- --------- --------- --------- --

 اگر مثل گاو گنده باشي،ميدوشنت، اگر مثل خر قوي باشي،بارت مي كنند، اگر مثل اسب دونده باشي،سوارت مي شوند.... فقط از فهميدن تو مي ترسند

 ------------ --------- --------- --------- --------- --------- --

 آن روز که همه به دنبال چشم زيبا هستند، تو به دنبال نگاه زيبا باش

 ------------ --------- --------- --------- --------- --------- --

دکتر شريعتي : «کلاس پنجم که بودم پسر درشت هيکلي در ته کلاس ما مي نشست که براي من مظهر تمام چيزهاي چندش آور بود ،آن هم به سه دليل ؛ اول آنکه کچل بود، دوم اينکه سيگار مي کشيد و سوم - که از همه تهوع آور بود- اينکه در آن سن و سال، زن داشت. !... چند سالي گذشت يک روز که با همسرم ازخيابان مي گذشتيم ،آن پسر قوي هيکل ته کلاس را ديدم در حاليکه خودم زن داشتم ،سيگار مي کشيدم و کچل شده بودم

------------ --------- --------- --------- --------- --------- --

هر كس آنچنان مي ميرد كه زندگي مي كند

------------ --------- --------- --------- --------- --------- --

اینجا آسمان ابریست ، آنجا را نمیدانم... اینجا شده پائیز ، آنجا را نمیدانم... اینجا فقط رنگ است ، آنجا را نمیدانم... اینجا دلی تنگ است ، آنجا را نمیدانم. وقتي كه بچه بودم هر شب دعا ميكردم كه خدا يك دوچرخه به من بدهد. بعد فهميدم كه اينطوري فايده ندارد. پس يك دوچرخه دزديدم و دعا كردم كه خدا مرا ببخشد. هی با خود فکر می کنم ، چگونه است که ما ، در این سر دنیا ، عرق می ریزیم و وضع مان این است و آنها ، در آن سر دنیا ، عرق می خورند و وضع شان آن است! ... نمی دانم ، مشکل در نوع عرق است یا در نوع ریختن و خوردن!