. .

در کودکی عجله داریم که بزرگ شویم و پس از مدتها

دوبازه آرزو میکنیم که کودک باشیم؟

سلامتی خود را از دست میدهیم تا پول بدست آوریم ؛ و بعد پول از دست میدهیم

تا سلامتی خود را بدست آوریم؟!

حال را فراموش میکنیم و با اضطراب به آینده می نگریم در حقیقت نه در حال زندگی میکنیم و نه در آینده!!

به گونه ای زندگی میکنیم که گویی هرگز نمی میریم!

و به گونه ای می میریم که گویی هرگز زندگی نکرده ایم...

زمزمه عشق با مدیریت بهنام میرزاآقایی www.icebrig.blogfa.com

خدایا دوستت دارم می رسد روزی که بی هم میشویم یک به یک از جمع هم کم میشویم می رسد روزی ک ما در خاطرات موجب خندیدن و غم میشویم گاه گاهی یاد ِ ما کن ای رفیق می رسد روزی که بی هم میشویم ت

وقتی چشم ها خون میبارند . .

**وقتی جامه ی دروغ جهان را خورده است . .

وقتی دل دیگر دل دیدن آسمان را ندارد . .

وقتی که قلم از قاب دل نمی آید . .

وقتی که "ما" از گروه ضمایر میمیرد . .

وقتی فریاد زمزمه خاموشی دارد . .

وقتی که درد ها و علت ها بی شمارند . .

وقتی که دل ها پر از بی امیدی است . .

وقتی که مجنون از جنون جانی میشود . .

وقتی که درمان ها بوی مرگ انسانیت میدهد . .

و مرگ پرطرفدارترین واژه ترس است . .

و ماندن . .فقط ماندن . .؟

مردن . . فقط مردن و مردن . .  **                      

(( این هارا خواند تا کمی آرامم کند..

کاش میدانست شعله درونم سوزنده تر شد..  

سلام خدا؛خدای من؛خدای مهربونیا

 

چند تا سؤال مونده واسم خدای آسمونیا

 

چرا تو دنیا آدما اینقدر با هم دو رو شدن؟

 

عاشقا این روزا چرا با غم به گفتگو شدن؟

 

چرا کسی نمی بینه خیلی ها دارن می میرن

 

مرگ گلستان و گلا دارن عروسی می گیرن!

 

چرا معشوقای زمین بهونه رو ساز می کنن؟

 

عاشقا دارن می میرن؛معشوقا باز ناز می کنن!

 

چرا به آدما خدا نعمتی مثل دل دادی؟

 

چرا به عشق روی زمین تو حق آب و گل دادی؟

 

چرا نگاه نمی کنی تو غصه ها اسیر شدم؟

 

بگیر تموم جونمو از این زمونه سیر شدم

 

باقی عمر من خدا؛باشه واسه بریدنش

 

هدیه به اون که جز خیال جایی دیگه ندیدمش

دلم برات تنگ شده

یک عمر قفس بست مسیر نفسم را / حالا که دری هست مرا بال و پری نیست

حالا که مقدر شده آرام بگیرم / سیلاب مرا برده و از من اثری نیست

بگذار که درها همگی بسته بمانند / وقتی که نگاهی نگران پشت دری نیست