
صلابتِ سکوتم ...
هیاهوی ثانیه ها را شکسته است
سوگوارِ انتظارِ سردی ام
که سالها به عزا نشسته است !
دل را چو قایقی ...
سپردم به کرانه ی وحشیِ عشق
دیر فهمیدم قلبِ مرا ...
طعنه ی صخره بارها شکسته است !

خُدایا مَرا تَنهـــا مَگذار،
کِه مَبــادانِگاهَم به
نگاه بَنـده ای از جِنس خاک
مُحتاج شَود..


خـ ــدایا دستــانم خالـی
قلبــم پر از" آرزوهای دست نیافتنی" یا دستـــانم را توانا ساز
یا درونــم را از آرزوهای دستــــ نیافتنی تهی ساز


خدیا اگر بخواهـم از حال و روز خویش بگویم ، باید در انتظار باران اشکهایت باشم ،
تا بدانی
عشقــی که آفریده ای و احساساتش به چه روزی
افتاده ،
مثل این است که برگ سبزی از شاخه اش بر روی زمین افتاده
و همه بر روی آن پـــا میگذارند
و یک برگ خشکیـده همچنان بر روی شاخه اش مانده . . .!
خدایا در این چند صباح باقی مانده از این زندگی بی محبت و پوچ ، هوای عاشقان را داشته باش . . .

ديدن اين همهــ جايِ خالي ِ" تـــ ـ ـ ــو"
عاقبتـــــــ ــ مـــرا ..
يا مي کشد يا کــور مي کنـــد ..
خدای سکوت شده ام
خفقان گرفته ام تا........
آرامش اهالی دنیا
خط خطی نشود.....
.
.
بشقابها را نمیشکنم!!!
شیشهها را نمیشکنم!!!
غرورم را نمیشکنم!!!
دلت را نمیشکنم!!!
.
.
در این دلتنگیها زورم به تنها چیزی که میرسد این
بغض لعنتی است…که میشکنم...

سلام