ن در اين بحث برايت چه سخنها دارم

با چه رويي به تو گويم كه چه غمها دارم

 

دل پر از نفرت و كين است ولي جايز نيست

به زبان آورم آنجا كه دغلها دارم

 

به تو گويم كه همي زخم ز دنيا دارم

لب اگر باز كنم ديده ي  تر  وادارم

 

با دلت خاطرهم صحبتي ام هست ولي

اشك را با چه زباني به سكون وادارم

 

چيزي از عشق نمانده ست ولي ميخواهم

جمله آخر آنرا به شما بسپارم..........