ن در اين بحث برايت چه سخنها دارم
با چه رويي به تو گويم كه چه غمها دارم
دل پر از نفرت و كين است ولي جايز نيست
به زبان آورم آنجا كه دغلها دارم
به تو گويم كه همي زخم ز دنيا دارم
لب اگر باز كنم ديده ي تر وادارم
با دلت خاطرهم صحبتي ام هست ولي
اشك را با چه زباني به سكون وادارم
چيزي از عشق نمانده ست ولي ميخواهم
جمله آخر آنرا به شما بسپارم..........
+ نوشته شده در جمعه یکم دی ۱۳۹۱ ساعت 8:25 توسط یوسف اسکندری
|
سلام