ای دل
ای دل خسته كه هم درد من مسكینی
تو چرا همچو من آشفته و غمگینی
تو مگر راز من سوخته را می دانی
یا پریشانی و اندوه مرا می بینی
ای كه چون دیده من تا به سحر بیداری
یا چنان همدم و همراز من ویرانی
تو مگر چشمه عشقی كه پر از عاطفه ای
تو مگر نور امیدی كه مرا تسكینی
روزگار من اگر چند خزان است ای دل
توبه هر روز پیام آور فروردینی
مونس خلوت من تو باش ای دل من
كه سرآسوده گذارد به سر بالینی
+ نوشته شده در سه شنبه سی ام فروردین ۱۳۹۰ ساعت 10:28 توسط یوسف اسکندری
|
سلام